تبليغاتX
ساز ها را باید از نو کوک کرد
فرق ترانه و شعر محاوره در ادبیات امروز 

 

ترانه يا شعر محاوره ؟!

 

حرف اول :

 

امروزه جامعه ي موسيقي دان كشور با آگاهي بسيار و تمايلات شخصي به دنبال شعر هايي

 

هستند كه موضوعات كاملا اجتماعي ويا عاشقانه را در بر گرفته باشد و به اين منطق جامعه ي

 

موسيقي نيز اعتقاد دارند كه اولين پله در ساخت يك اثر ماندگار موسيقيايي ، شعر و قدرت

 

بيان آن است . لذا از اين سو به دنبال شعر هايي مي گردنند كه بار محتوايي بالا داشته باشد و

 

زبان شيوا و عامه پسند تري را در خود گنجانده باشد .

 

قبل از هر چيز لازم به ذكر است كه ترانه ، شعر محاوره و شعر فولكلور يك گويش و زبان

 

است نه يك قالب مستقل ادبي مانند غزل و مثنوي و ...  . به گونه اي كه در جامعه ي ما

 

گاهي ترانه ، شعر محاوره و شعر فولكلور يكجا بيان مي شود كه با در نظر گرفتن قوانین

 

ادبی این امررغیره منطقی جلوه کند زيرا :

 

شعر فولكلوريك  شعرزی است که علم به آداب و رسوم و مجموع عقايد و افسانه ها و ترانه

 

هاي محلي يك خطه در آن استفاده می شود .

 

شعر محاوري با هم سخن گفتن و گفتگو كردن در مورد موضوعي و يا پاسخ دادن تك نفره و

 

يا دسته جمعي به يكديگر است و يا به قول عاميانه (كل كل) كردن است .

 

و ترانه در لغت به معناي تر و تازه بودن و سخن نو و جديد بيان نمودن بدون دخالت لحجه و

 

يا گفتگو هاي دسته جمعي (كل كل) است .

 

اما بيشتر اختلاف سليقه ها در بين شعر محاوره و ترانه رخ مي دهد كه هر كدام از

 

اين گویش هاي ادبي به نوبه ي خود ساختار و زبان جداگانه اي دارند كه در ادامه به اين

 

موضوع خواهيم پرداخت .

 

همان طور كه اشاره شد ترانه و شعر محاوره نوعي گویش است كه بيشتر در ميان شاعران و

 

نويسندگان رايج مي باشد ، اما مي توان با در آميختن اين نوع گویش با قالب هاي مختلف ادبي

 

رويكرد تازه اي به شعر به خصوص شعر محاوره و ترانه داشت . لازم به ذكر است كه بيشتر

 

درميان شاعران تلاقي ترانه و قالب هاي مختلف ادبي مانند غزل . مثنوي و چهارپاره رايج تر

 

است كه حاصل آن غزل ترانه و ترانه مثنوي است ، اما به ندرت يافت مي شود كه كسي شعر

 

محاوره و كوچه بازاري را با قالب هاي مختلف ادبي آميخته كند .

 

با اينكه شعر محاوره و ترانه نوعي گويش است اما همانند قالب هاي مختلف ادبياتي در جامعه

 

نقش مهمي را ايفا مي كنند و در مواردي هم نقش كليدي را بر عهده دارند زيرا وقتي

 

موضوعي در قالب هاي ادبي كلاسيك (غرل ، مثنوي) بيان مي شود ، مي توان آنرا با همان

 

مضمون اصلي در گویش محاوره و ترانه نيز بيان نمود ، چه بسا گاهي هم به علت شيوا بودن و

 

رايج بودن اين زبان ، تاثيري كه مضمون محاوره و ترانه دارد بسيار بيشتر از قالب هاي

 

كلاسيك باشد .

 

اما اگر بخواهيم به اصلي ترين موضوع اين مقاله اشاره كنيم ، تفاوت ترانه و شعر محاوره

 

است .

 

ترانه بر خلاف عقايد شخصي عده اي با شعر محاوره بسيار تفاوت دارد بر اين اساس هرگز

 

نمي توان اين دو گويش را با هم يكي دانست ، با اينكه هر دوي آنها زباني عاميانه و

 

عامه پسند را به نمايش مي گذارند اما طرز بيان و شرح استفاده از كلمات در هردوي اين دو

 

گويش متفاوت است به گونه اي كه شعر محاوره حاصل گويشي كوچه بازاري و گوشه و كنايه

 

اي است كه در آن مي توان از بيشتر اصطلاحات روزمره و يا ( تيكه كلام ها ) استفاده نمود .

 

هيچكي نديدم تو نخت نباشه          نكنه يه وقت از تو نگام جدا شه

مي دزدمت ، مي برمت بيابون         طاقت ندارم بشي درب و داغون

                                                                                    (افشين يداللهي)

    

 

 

 

اما ترانه :

 

بر خلاف شعر محاوره در دستور زبان خود نمي تواند پا را از اركان شخصي و اجتماعي و

 

عاشقانه ي خود فراتر بگذارد به گونه اي كه استفاده از واژه هاي روزمره كه كاربرد آن در

 

جامعه رايج شده است مقدور نمي باشد و در حيطه ي كاري خود تنها و تنها استفاده از قوانيني

 

جايز  مي باشد كه در آن از كلمات ثقيل و پشت پرده استفاده نشده باشد و بيان شعري در آن

 

كاملا راحت و عامه پسند باشد تا بتواند بيانگر موضوعي احساسي ، عاشقانه و اجتماعي باشد ،

 

البته بدون دخالت قوانين شعر محاوره و تلاقي اين دو زبان با يكديگر .

 

     كم كمك سحر داره هوا رو روشن مي كنه         آسمون پيرهن آبيش و بر تن مي كنه

     يه شبي هم كه تو مهربون شدي با دل من     صبح ناخونده داره دشمني با من مي كنه

                                                                           (محمد علي بهمني)

 

 

                با همه بي حوصلگي هام هنوز          منتظرم دوباره فردا بشه

                ابرا گره خورده به هم چه خوبه     اين گره تا كور نشده وا بشه

                                                                           (محمد علي بهمني)

 

 

لازم به ذكر است كه ترانه و شعر محاوره يكي از بهترين روشهاي مبارزه ي گفتاري و

 

نوشتاري است چون به راحتي با روان مردم همسو و جاري ، و بر افكار مردم مي نشيند زيرا

 

همان سخني است كه از دل بر مي آيد

 

 

حرف آخر :

 

در تمام اركان يك شعر با زبان عاميانه ، بيان اين منطق ادبي جايز است كه همواره شعر ترانه

 

را مي توان به صورت موسيقيايي منتشر كرد اما همواره نمي توان بر تن يك شعر محاوره

 

پيرهن موسيقي پوشاند .

 

 ( قسمت دوم  مقاله ی ترانه شناسی  مجید صالحی )

                  

                                                                                               

|+|
مجید صالحی در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 23:54
انواع نقد و مقاله 
 

بهانه ای برای نوشتن مقاله ها و نقدهای خودم

در این مدت بازار نقد درسایت گرم شده. اما نقدهایی که در سایت انجام می شود اغلب به نوع خاصی نقد محدود شده که به آن "نقد ساختاری" می گویند؛ شاید تنها استثنا تاپیک "نقد خانه های هاگزمید" باشد. بنابراین تصمیم گرفتم که معمول ترین انواع نقد را معرفی کنم.

1- نقد ساختاری(Formalistic): در این نوع نقد به بررسی صناعات ادبی، زیبایی جملات و کلمات، به جا بکار بردن کلمات ادبی یا محاوره ای و ... می پردازد. همچنین در مورد اینکه تا چه حد یک متن توانسته به معنای مورد نظر نویسنده نزدیک شود بحث میکند.

2- نقد سنتی یا نقد تاریخی (Traditionalــ Historical/Biographical) :
در این نوع نقد به بررسی اتفاقات زندگی نویسنده یا شاعر می پردازد و بین آثار ادبی و وقایع اجتماعی یا خانوادگی خالق اثر ارتباط برقرار میکند. در واقع در این نوع نقد سعی بر این است که انگیزه خلق یک اثر هنری را در وقایع اجتماعی و خانوادگی هنرمند بیابد.

3- نقد روانشناختی (Psychological) :
در این نوع نقد به تاثیرات ناخودآگاه و کنش و واکنش متقابل کارکترهای داستان می پردازد. بر خلاف نقد تاریخی، در این نوع نقد نویسنده یا خالق اثر هیچ نقشی در نقد ندارد، داستان مثل یک واقعیت بیرونی است و شخصیت های داستان هم انسانهای واقعی. منتقد نیز یک روانشناس است که باید برای مثال دلیل گناهکاری مجرم را در عقده های کودکی او بیاید.
این نقد را پیچیده ترین نوع نقد میدانند. از آن تنها برای نقد آثار بلند ادبی ــ بویژه رمان ــ استفاده می شود چون که در این آثار، شخصیت های داستان به خوبی معرفی میشوند، پس میتوان به ابعاد پنهان وجودی این شخصیت ها راحت تر راه پیدا کرد.

4- نقد بر پایه عناصر ثابت ادبی (Archetypal): این نقد، متعالی ترین نوع نقد است و از آن برای نقد آثار بزرگ ادبی استفاده می شود که محدود به یک کشور نباشند. یک archetype عنصری ثابت ادبی است که در اعصار مختلف در ادبیات ملل دیده شده است. به زبان ساده یعنی عناصری در ادبیات هست که مستقل از زمان و مکان وجود دارند. برای مثال پیر خردمند رهبر را در ادبیات ایران، هند ، چین، یونان، روم، اروپای قبل از مسیحیت و بعد از مسیحیت می توان یافت. (علی بابا، مرلین، گاندالف، دامبولدور، بیوولف و ...) وجود این عناصر باعث تعالی یک اثر می شود. چون که یک archetype برای همه انسانها قابل فهم است.
بنابراین در این نوع نقد آثار بزرگ و بین المللی ادبی را در نسبت با این عناصر ثابت و قابل فهم برای همه انسانها می سنجند.

نقد ایده آل بستگی به نوع اثر ادبی و سطح آن دارد. اما برای اغلب آثار بزرگ ادبی مجموعه ای از این نقدها استفاده می شود. برای مثال برای نقد کتاب "ارباب حلقه ها" میتوان به بررسی زیبایی ظاهری، نوع حرف زدن هر یک از موجودات، شعر ها و آوازها پرداخت. می توان تاثیرات جنگهای جهانی و وقایع پس از آن بر تالکین مورد نقد قرار داد. می توان به بررسی روحیات آراگورن، گیملی و دیگران پرداخت و در نهایت می توان به بررسی archetype گاندالف یا آراگورن پرداخت.

برگرفته از سایت جادوگران

|+|
مجید صالحی در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 18:2
به نام آزادی 
|+|
مجید صالحی در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 و ساعت 20:12
امیر تاجیک و یک عمر خاطره 

 

اين ترانه به صورت کامل تقديم شده به دوست خواننده ام امير تاجيک

 

اگه قراره مثل برگ پائيز

از رو درختتون يه روز بريزم

با تنه های اوون درخت کهنه

يه قايق چوبی می سازم

مال تو عزيزم

|+|
مجید صالحی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:53
ابر ترانه ها 

 

اين ترانه يکی از کارهای دوست عزيزم حسين عباسيان است که عاشقانه غزلهايش را می پرستم و خالصانه ترانه هايش را دوست دارم . خودش نداند خدایش می داند که از هر کجای دنیا که باد بیاید عطر غزلهایش را بر تن سردم حس می کنم . 

 

 بارونيه ابر ترانه هامو

حتی به ياس و اطلسی نميدم

وسواسی ام تو انتخاب عشقم

قلبم و دست هر کسی نميدم

خيال نکن با يه نگاه سادت

وسعت روحمو ازم گرفتی

يه روزی از همين روزا می فهمی

که خيلی مارو دست کم گرفتی

با آتيش نگاه و تير اخمت

خط و نشون برام نکش پريزاد

غرور استوار کوه و دارم

من بيدی نيستم که بلرزم از باد

نژادم از تبار گربه چشماس

پس منو از برق نگات نترسون

نکو ميرم تنها می مونی اينجا

توپچی رو از ترقه هات نترسون

 

|+|
مجید صالحی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:52
نامه ای به باد 
 

گریه کردم . گریه کردم اما با هیچ کس خرف دلم را نگفتم .سوختم و سوزاندم .

بی ناموس تر از باد که نبودم تن گرم هر نامحرمی را حس کنم . خندیدی و از گریه کردنم شاد شدی .

تمام برگ های خشکیده ام کف خیابان را فرش کرد و سایه سار تو طعنه ای شد برای زخمهای من . بدون آنکه بفهمی شکستم . کوچه و خیابانهای دلتنگی را با قدم زدن تقسیم کردم . از آب گل آلود ماهی نگرفتم که هیچ در زلال ترین برکه سرنوشتم غرق شدم .

بودی و ندیدی !

با تمام دلتنگی های دنیا عهد برادری بستم و با تمام ویرانه های دنیا برادر خوانده شدم و مرگ زیبا ترین غزلم را جشن گرفتم و آخرین نامه ام را به دست باد سپردم .

عکس تک نفره ای با خیابانهای دلتنگی انداختم تا همیشه پای بند بی کسی هایم باشم .

اما تو

بودی و ندیدی

یا دیدی و نخواستی به روی خودت بیاوری

                                                                                               عزیزدل 

|+|
مجید صالحی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:47
فاصله 

 

سکوت این پنجره ها رو بشکن

سرما زده گلدونا رو شکسته

گردی که روی پنجره می بینی

یه عمره روی شونه ها نشسته

فاصله تکرار جدایی ماست

نزار اسیر دست گریه باشیم

پرنده شو آسمونت پای من

چرا مثل غریبه ها جدا شیم

صدایی که تو حنجره اسیره

باید همونجا بمونه بمیره

خبر نداری تو قفس پرنده

سراغ جفت مرده شو می گیره

اگر پریدن توی فکرمونه

قفس دیگه فایده ای نداره

هر جای آسمون می خوای مال تو

پر کشیدن قاعده ای نداره

|+|
مجید صالحی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 23:34
آس 

 

بـهــش بگو بر نمی گردم ديگه

حــتی اگه دوباره جون بگيره

می خوام برم اونجايی که پرنده

بـــدون بـال و آســمون نميره

اگر ديديش بهش بگو که رفتم

واســه تــرانــه هام دليل بيارم

يا مثل خورشيد رو بومش می شينم

يا نم نمک از آسمون مــی بــارم

بــهـش بــگو تحــملم ســر اومـد

کــسی نــگاه خــســته مو نفهميد

کسی نخواس بدونه که چی کارم

کسی يه لحظه شو به من نبخشيد

چار ديواری که توش نشسته بودم

يه مـــدتــه پنــجــره هاش و بــردن

سقفی که شونه هاش رو شونه هام بود

 اين روزا بد جوری به پوچی خوردن

اين جوری ذل نزن بهم  نبين يه دوره گردم

برگ زمونه رو شده آسمو رو نکردم

|+|
مجید صالحی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 19:7
تکیه گاه 

خدا اون روز و نياره که توهم

پشت پا به رســـم دنـيا بـزنـی

تا ديدی هوا يه خــورده ابـريه

مثل اونای ديــگه جــا بــزنــی

نکنه تو هــم به جــای پـر زدن

چشمات و خيره کنی به آسـمون

کلاغ ســـياه قـصــه تـو بــدی

به مــترســکای بـی نام و نشون

من يه عالــمه ستاره مــی شناسم

که تو رو مثل خودت می شناسـنت

هر چی نور دارن به تو هديه می دن

واسه چين چـينای روی پيــرهــنت

نکـــنــه بــعــــد يه مــدت دراز

به سرت هــوای رفــتن بــــزنــه 

هر چی تــنهايــی که مـــال تـــو

همه شون خـط و نشــونــای مــنه

خدا اون روز و نياره که تــو هــم

گريه هات و واسه من هــديه بـدی

من خــودم مـنتـظر يــه تکــيه گـام

نکـنه تــو هــم بـه مـن تــکيـه بدی 

|+|
مجید صالحی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 19:5
اقرا بسم ربک الذی خلق 
    

    

              مثل بارون زمستون هنوزم می بارم              اما حرفای زیادی واسه گفتن دارم

هنوز میتوانم سرم را بالا بگیرم و روی این زندگی بیهوده را نگاه کنم . هنوز هم می توانم بدون اینکه کسی دستم را بگیرد روی پای خودم بیاستم و به نامردان تکیه ندهم . هنوز هم حرف های زیادی برای گفتن دارم که به گوش هیچ کسی نرسیده است و از گفتن انها هیچ گونه ترسی ندارم .                                        اما تا وقت میکنم سرم را بالا بگیرم از زمین و زمان کتک می خورم . تا می خواهم بلند شوم و روی پای خودم بیاستم هر دو پایم را قلم می کنند و زبانم را به صلیب می کشند .                                           بیهوده منت این زندگی را می کشم . بیهوده منتظر جاده ها هستم تا سواری در گرد و غبار برسد و زخمهای کاری ام را التیام بخشد .                                                                                                          از آخرین مسافری که برگشت نام و نشانی پروردگارم را پرسیدم تا به او شکوه کنم و او در جوابم گفت :

                                              اقرا بسم ربک الذی خلق

             

                                         

 

 

|+|
مجید صالحی در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 17:25
عید نوروز 
                      / http://www.mixihost.com/nowrouz/

لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم برای

دومين سال متوالی لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد

|+|
مجید صالحی در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 19:23
انتشارات شانی 

 

خیلی ها دلشون می خواد که نوشته های خودشونو چاپ کنند اما پولشو ندارند . به سایت زیر مراجعه کنید و خیلی ارزون تر از اون چیزی که تصورش رو می کنید کتاباتونو چاپ کنید                       

         www.shanii.persianblog.com

                                                                                                                    

|+|
مجید صالحی در دوشنبه هشتم اسفند 1384 و ساعت 19:6
نقطه سر خط 

 

اينم يه شعر محاوره ای که به عزيز ترين دوستم تقديم شده

 

بازی بازم شروع شده

هرچی داری بريز وسط

بخوای نخوای برنده ام

دوباره نقطه سر خط

از کسی ترسی ندارم

حرفامو تو روت می زنم

باج نمی دم به هر کسی

کم بيارم سوت می زنم

طبلی که تو خالی باشه

هی بزنی صدا داره

يادت باشه رفاقت هم

تاريخ انقضا داره

چيزی که يادت نمی آد

حرمت نون و نمکه

چيزی که يادم نمی ره

زخم زبون و کتکه

به آسمون نمی رسم

نگو که اين بريدنه

يه نردبون به من بديد

وقت ستاره چيدنه

تو قلب تو جا نمی شم

اين ديگه دعوا نداره

يا من واسط خيلی کمم

يا قلب تو جا نداره

|+|
مجید صالحی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 18:9
دل تو دلم نیست 

 

وقتی که تا هميشه مهربونی

وقتی ستاره بون آسمونی

وقتی ميخوای کنار من بمونی

دل تو دلم نيست خودتم می دونی

وقتی می گم برو ميخوای بمونی

وقتی ميگم بمون همش می خونی

تموم نامه هامو می سوزونی

دل تو دلم نيست خودتم ميدونی

دل تو دلم نيست وقتی که می فهمم

چشم تو چشم يه عشق تازه هستی

دل تو دلم نيست وقتی که می بينم

ساده تر از اينا منو شکستی

وقتی می بينم که چه بی تفاوت

از منو تنهايی من رد می شی

وقتی ديگه حرفی واسم نداری

مثل تموم آدما بد می شی

هيچکی مثه تو واسه من نميشه

نگاه تو نگاه بی اجازه س

هيچکی مثه من واسه تو نميشه

اين دفعه نوبت يه عشق تازه س

 

|+|
مجید صالحی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 18:4
ترانه های خط خطی 
 

وقتـي تو گريـه مي كني

ستـاره خيس آب مي شه

آسمــون از نجــابتــت

مي شكنه و خراب مي شه

بهــم نگــفتــه بودي كه

تـرانه هات خط خطي انـد

قنــاري هــاي قلـبت هم

مـثل دلــم پــاپتــي انـد

كوچــه هـامـون بـي ردپـا 

 خـونه هـامون بي همنفس

رفتــن تــو حـقـيقــتــه 

 موندن تو يه چي ديگه س

وقتــي تو گريــه مي كني

چتــر زميــن بسته مي شه

اونــقـده گريـــه مـي كني

تــا كه چشات خسته مي شه

مــي شـي مـثه گذشـته ها

پـنـجره اي كــه تــوريـــه

گــريـه كني عاشق مي شي

زمـونمــون ايــن جــوريه

يـه آســمون بـــدون تـــو

يــه پنــجــره بـــدون من

غــم همــه رســيـــدنــه

اينـــجا هـــمه مثــل همن

كوچــه هـامـون بـي ردپـا 

 خـونه هـامون بي همنفس

رفتــن تــو حـقـيقــتــه 

 موندن تو يه چي ديگه س

|+|
مجید صالحی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 18:2
خوشی زده زیر دلم 

 

سكوت واژه ها تويي

گريــه ي ناگـزير مـن

زخمه ي اين ساز دل و

با دستاي خودت بزن

به فكر آسمون نباش

اينجوري خيلي بهتره

نگو غروب چشم تو

تو كوچـه ها دربـه دره

با اينكه توي يه قفـس

منتـظر يه حنـجـره م

جايي ندارم كه برم

ساده تر از يه پنـجره م

پنجره خونه ي منه

با ميله هاي يخ زده

بهار تو كوچه هاس ولي

تو خونمون نيومده

من با تموم خستگيم

اهل همين آب و گلم

بزار همه خيال كنند

خوشي زده زير دلم

|+|
مجید صالحی در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 22:37
یادگاری 

 

می خواستم تنها و تنها چيزی نوشته باشم و بر تن آن درخت قديمی يادگاری بگذارمش تا تمام باد های نا محرم پائيز سردی تنش را احساس کنند . اما هميشه اوضاع بر وفق مراد نيست . باران تمام خط نوشته هايم را خيس و خراب کرد تا حتی عاشقانه ترين يادگاری هايم هم به دستت نرسد . 

واسه هر كسي مي خواي ترانه ها ت و هديه كن

روي شــونــه اي كــه آشـيونــه داره گريـه كن

اين روزا قيمت چــشمــاي تــو نــرخ بــارونــه

چــتري كه پســم ندادي يــادگاري بــمــونــه

ايـــن روزا مـي گــذره اما از گــذشتــه بهــترم

فقــط اومــدم بهــت عكست تــو پس بـدم بـرم

فـصل پـائيــزي مـن خــش خــش پـرواز تــو ا

آخـــريــن خـــزون مـــن ، بــهـار آغـاز تــو ا

از تـو يه خـاطـره مـونـده يه بــغـل گـرد و غبـار

چنـد تـا گـل كـاغـذي موند از اون همه بهار بهار

|+|
مجید صالحی در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 22:35
سلام آخر 
 

 مرا از گريه برگردان .

كه من تب كرده يك عشق معصومم

مرا در اوج غسلم ده

كه در پرواز بايد گريه هايم را به دست باد بسپارم

|+|
مجید صالحی در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 22:2
صدای خسته 

هنوز صداي خسته مو        به لحظه هات هديه مي دم

       براي تسكين غمم             به بي كسيت تكيه مي دم

دووم بيار  دووم بيار            اين شب آ خر غمه

زخماي لب بسته ي شب         يه عمره با ما محرمه 

سكوت واژه ها تويي              گريه ي بي قرار من

زخمه ي اين ساز دل و            با دستاي خودت بزن

      بالا تر از سياهي             چشماي تو كه رنگي نيست

    بزار بگن دلش پره         دل كه واسه قشنگي نيست

     دلم از آسمون پره         هر چي دلش مي خواس نوشت

      نزار به پاي سادگيم            بزار به پاي سرنوشت

|+|
مجید صالحی در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 22:0
خرابه های جاودانه 
 

آرام دفترم راباز کردم . خودکارم را از میان آن برداشتم وبدون توجه به دو و بر خود مشغول نوشتن شدم اما بعد از مدتی تمام آنچه را که نوشته بودم را خط زدم و دوباره به فکر فرو رفتم تا از چه بنویس تا به مزاق عده ای خوش بیاید. حتی دریغ از یک کلمه

آرام آرام سرم را روی دفتر گذاشتم . چشم هایم می سوخت به گونه ای که دیگر یارای نوشتن نداشت .

از سر شب چیزی مرا به سمت خود می خواند اما آن چیز خواب نبود گرچه خستگی تمام مرا در بر گرفته بود . چشمانم را بستم و سرم را از روی کاغذ بلند کردم . قلم را در دستانم احساس می کردم که التماس نوشتن داشت .

پس من هم نوشتم از چیزی که تنها وتنها باب میل خودم بود و با ذوق هیچکسی سازگار نبود .

 

خونه ی ما یه گوشه بود

خرابه بود و بی نیاز

کسی سراقش نیومد تا وقتی که

بارون نشست رو پشت بوم

سقف خونه

خراب شدو ما همه مردیم و

همه تموم شدیم

 

|+|
مجید صالحی در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 21:59
دغدغه های عاشقانه 

 

به ياد شبهای تنهايی و روزهای غريب و سردر گم . آن زمانی که آغوش هيچ کسی برايمان گرم نبود و سردی دستهايمان را خودمان می فهميديم و بس و حالا آغوشی گرم و رويی خندان که بهانه ايست برای لباسهای جديدمان که بر تن داريم .

                                                تقديم به تو ..

 

کسی که بهتر از خودم

نشونيامو بلده

بهش بگيد می خوام برم

خاطره هامو پس بده

بزار بدون دغدغه

از توی شهرتون برم

جاده اگه امون بده

من واسه رفتن حاضرم

از آدمايی مثل من

روی زمين خيلی پره

دونه به دونه کم بشن

به هيچکی بر نمی خوره

يه عمره سرنوشت من

با زندگی گلاويزه

شبيه قطره اشکيه

که پشت مرده می ريزه

خونه به دوش يه قفس

خستگی هاش توی تنه

مردی که داره جون می ده

درست خود خود منه

|+|
مجید صالحی در جمعه پنجم اسفند 1384 و ساعت 20:41

majid salehi وبلاگ اختصاصی مجید صالحی