ترانه يا شعر محاوره ؟!
حرف اول :
امروزه جامعه ي موسيقي دان كشور با آگاهي بسيار و تمايلات شخصي به دنبال شعر هايي
هستند كه موضوعات كاملا اجتماعي ويا عاشقانه را در بر گرفته باشد و به اين منطق جامعه ي
موسيقي نيز اعتقاد دارند كه اولين پله در ساخت يك اثر ماندگار موسيقيايي ، شعر و قدرت
بيان آن است . لذا از اين سو به دنبال شعر هايي مي گردنند كه بار محتوايي بالا داشته باشد و
زبان شيوا و عامه پسند تري را در خود گنجانده باشد .
قبل از هر چيز لازم به ذكر است كه ترانه ، شعر محاوره و شعر فولكلور يك گويش و زبان
است نه يك قالب مستقل ادبي مانند غزل و مثنوي و ... . به گونه اي كه در جامعه ي ما
گاهي ترانه ، شعر محاوره و شعر فولكلور يكجا بيان مي شود كه با در نظر گرفتن قوانین
ادبی این امررغیره منطقی جلوه کند زيرا :
شعر فولكلوريك شعرزی است که علم به آداب و رسوم و مجموع عقايد و افسانه ها و ترانه
هاي محلي يك خطه در آن استفاده می شود .
شعر محاوري با هم سخن گفتن و گفتگو كردن در مورد موضوعي و يا پاسخ دادن تك نفره و
يا دسته جمعي به يكديگر است و يا به قول عاميانه (كل كل) كردن است .
و ترانه در لغت به معناي تر و تازه بودن و سخن نو و جديد بيان نمودن بدون دخالت لحجه و
يا گفتگو هاي دسته جمعي (كل كل) است .
اما بيشتر اختلاف سليقه ها در بين شعر محاوره و ترانه رخ مي دهد كه هر كدام از
اين گویش هاي ادبي به نوبه ي خود ساختار و زبان جداگانه اي دارند كه در ادامه به اين
موضوع خواهيم پرداخت .
همان طور كه اشاره شد ترانه و شعر محاوره نوعي گویش است كه بيشتر در ميان شاعران و
نويسندگان رايج مي باشد ، اما مي توان با در آميختن اين نوع گویش با قالب هاي مختلف ادبي
رويكرد تازه اي به شعر به خصوص شعر محاوره و ترانه داشت . لازم به ذكر است كه بيشتر
درميان شاعران تلاقي ترانه و قالب هاي مختلف ادبي مانند غزل . مثنوي و چهارپاره رايج تر
است كه حاصل آن غزل ترانه و ترانه مثنوي است ، اما به ندرت يافت مي شود كه كسي شعر
محاوره و كوچه بازاري را با قالب هاي مختلف ادبي آميخته كند .
با اينكه شعر محاوره و ترانه نوعي گويش است اما همانند قالب هاي مختلف ادبياتي در جامعه
نقش مهمي را ايفا مي كنند و در مواردي هم نقش كليدي را بر عهده دارند زيرا وقتي
موضوعي در قالب هاي ادبي كلاسيك (غرل ، مثنوي) بيان مي شود ، مي توان آنرا با همان
مضمون اصلي در گویش محاوره و ترانه نيز بيان نمود ، چه بسا گاهي هم به علت شيوا بودن و
رايج بودن اين زبان ، تاثيري كه مضمون محاوره و ترانه دارد بسيار بيشتر از قالب هاي
كلاسيك باشد .
اما اگر بخواهيم به اصلي ترين موضوع اين مقاله اشاره كنيم ، تفاوت ترانه و شعر محاوره
است .
ترانه بر خلاف عقايد شخصي عده اي با شعر محاوره بسيار تفاوت دارد بر اين اساس هرگز
نمي توان اين دو گويش را با هم يكي دانست ، با اينكه هر دوي آنها زباني عاميانه و
عامه پسند را به نمايش مي گذارند اما طرز بيان و شرح استفاده از كلمات در هردوي اين دو
گويش متفاوت است به گونه اي كه شعر محاوره حاصل گويشي كوچه بازاري و گوشه و كنايه
اي است كه در آن مي توان از بيشتر اصطلاحات روزمره و يا ( تيكه كلام ها ) استفاده نمود .
هيچكي نديدم تو نخت نباشه نكنه يه وقت از تو نگام جدا شه
مي دزدمت ، مي برمت بيابون طاقت ندارم بشي درب و داغون
(افشين يداللهي)
اما ترانه :
بر خلاف شعر محاوره در دستور زبان خود نمي تواند پا را از اركان شخصي و اجتماعي و
عاشقانه ي خود فراتر بگذارد به گونه اي كه استفاده از واژه هاي روزمره كه كاربرد آن در
جامعه رايج شده است مقدور نمي باشد و در حيطه ي كاري خود تنها و تنها استفاده از قوانيني
جايز مي باشد كه در آن از كلمات ثقيل و پشت پرده استفاده نشده باشد و بيان شعري در آن
كاملا راحت و عامه پسند باشد تا بتواند بيانگر موضوعي احساسي ، عاشقانه و اجتماعي باشد ،
البته بدون دخالت قوانين شعر محاوره و تلاقي اين دو زبان با يكديگر .
كم كمك سحر داره هوا رو روشن مي كنه آسمون پيرهن آبيش و بر تن مي كنه
يه شبي هم كه تو مهربون شدي با دل من صبح ناخونده داره دشمني با من مي كنه
(محمد علي بهمني)
با همه بي حوصلگي هام هنوز منتظرم دوباره فردا بشه
ابرا گره خورده به هم چه خوبه اين گره تا كور نشده وا بشه
(محمد علي بهمني)
لازم به ذكر است كه ترانه و شعر محاوره يكي از بهترين روشهاي مبارزه ي گفتاري و
نوشتاري است چون به راحتي با روان مردم همسو و جاري ، و بر افكار مردم مي نشيند زيرا
همان سخني است كه از دل بر مي آيد
حرف آخر :
در تمام اركان يك شعر با زبان عاميانه ، بيان اين منطق ادبي جايز است كه همواره شعر ترانه
را مي توان به صورت موسيقيايي منتشر كرد اما همواره نمي توان بر تن يك شعر محاوره
پيرهن موسيقي پوشاند .

