تبليغاتX
ساز ها را باید از نو کوک کرد
سنگسار 
 

گفت : بگذار در این لحظه ی آخر ببوسمت

گفتم : وقت تنگ است و من پای در فرار

گفت : شاید دیگر نبینمت . اینگونه که این ها در را می کوبند معلوم است که چه بلایی به سرم خواهد آمد.

آرام آرام نگاهش کردم و گرمی بوسه اش را تجربه کردم

                                                                     آزادی

 

|+|
مجید صالحی در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 15:42
لبنان 
لبنان
|+|
مجید صالحی در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 17:0
دل تو دلم نیست 

 

تقدیم به کسی که نمی دانم کیست ...

 

وقتي كه تا هميشه مهربوني

وقتي ستاره بون آسموني

وقتي مي خواي كنار من بموني

دل تو دلم نيست ، خودتم مي دوني

وقتي مي گم برو مي خواي بموني

وقتي مي گم بمون فقط مي خوني

تموم نامه ها مو مي سوزوني

دل تو دلم نيست خودتم مي دوني

دل تو دلم نيست وقتي كه مي بينم

چشم تو چش يه عشق تازه هستي

دل تو دلم نيست وقتي كه مي فهمم

ساده تر از اينا منو شكستي

هيچكي واسه من مثه تو نمي شه

نگاه تو نگاه بي اجازه س

هيچكي واسه تو مثل من نمي شه

اين دفعه نوبت يه عشق تازه س

 

 

|+|
مجید صالحی در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 0:43
آزادی ....... 

 

پر از گريه ، پر از دردم

سكوت سرد رگبارم

توي دستاي كوچيكم

يه بمب هسته اي دارم

هنوزم خيس بارونم

يه بغض تو گلو مونده

نمي تونم رها باشم

زمونه دستمو خونده

تنم خوابه ، سرم زخمي

ترانه شعر آزادي

اگر تو جاي من بودي

به دشمن تن نمي دادي

بزار پائيز بي برگي

منو بشكونه و رد شه

بزار نبض حضور من

دوباره بوق ممتد شه

چرا از جنگ و خونريزي

ديگه آواز نمي خوني

مسلسل قبله ي دنياس

گلوله مهر پيشوني

هنوز عطر تن مادر

نسيم تند باروته

هنوز پيراهن مشكي

نشسته فكر تابوته

گلوله دشمن فرضي

مسلسل منطق جنگه

بكش تا زنده باشي چون

خدا هم عاشق جنگه

هنوزم حسرت ديدن

تو چشماي تر باباس

عزيزش تو كدوم گورا

ي دسته جمعي دنياس

|+|
مجید صالحی در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 0:37

majid salehi وبلاگ اختصاصی مجید صالحی